بخشي از دفتر روزانه من :

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دوشنبه .

كم كم داره از زندگي شبانه خوشم مياد

عوضش ظهر ها ميخوابم ......

روي ديوار مينويسم : من بيمارم اگه درس نخونم

ولي چراااااا باز درس خوندنم نمياد ؟؟؟

احتمال 100 در 100 مريضم J

 

شنبه .

دلم ميخواد با ساني برم تنيس .....

 اما زمين از كجا بيارم ؟؟؟

 

 دوشنبه .

الان كلي كاغذ ريخته تو كف اتاق ... نميدونم چي كارشون بايد بكنم .....

هوس دريا كردم ........... يهويي .... همين طوري

 

 جمعه

ساعت 3:15 نيمه شب  // همه خوابيدن .....

من بيدارم و يك ساعتي ميشه  ميخوام يه sms   سند كنم اما نميشه ................

 

يه sms  ساعت 3:20  :  man farda saat 7 kelas daram,miram mikhabam,to chi kar mikoni?

 

هر چي زور ميزنم sms ام سند نميشه .....

يه تك زنگ .. ok .. من بيدارم .. شبت بخير .

 

ساعت يه ربع به چهار .....

كاش ميشد بگم نخواب ... كاش ميشد بگم دلم خيلي گرفته ... كاش ميشد بگم خيلي كلافه ام

كاش يه گوش ميشدي مثل قبلن ....

واي همه اش اي كاش .....................

كتاب جلومه ..... اما كو اون چشمي كه خط هاي كتاب رو دنبال كنه ؟

 

يك شنبه .

نه زير ميز اتاقم ميتونم برم نه توي كمد ..

پس من كجا برم ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پنجشنبه

 خانوم رشيدي : يك بار ديگه از آزادي حرف بزني ميزنم تو گوشت .....

........

.......

..............

صداش هنوز تو گوشمه

 

آزادي ي ي ي ي ي

خاونم رشيدي بيا بزن ديگه J

 

شنبه .

با شنيدن  اون حرف اون دختره قرتي يه جايي از دلم درد گرفت ..... كه هنوز خوب نشده .

 

سه شنبه.

دارم زير جمله هاي عاشقانه اين كتاب رو خط ميكش كه بدم بهت ....

تا بدوني زندگي تو قشنگ تر از اين رمانه

 

جمعه .

خيلي جلفي ... حالم ازت بهم ميخوره ..

 

دو شنبه .

من ...پست .. خر ... لجن ....الاغ .... كره خر .....

اينا همه مال منه ...

 

نه بگوووووووووووووووووو چه ربطي به تو داره ؟؟؟

 

پس ...

        به تو چه !!!

 

سه شنبه .

من پام قلم شه اگه يه بار ديگه بيام حياط اين كاخ ...

صداي قهقه هاي فرح داره ميره رو nervam

 

چهار شنبه .

امروز كه از خواب بيدار شدم يعني نخوابيدم كه بيدار شم ..... يه حس بدي دارم

يه حس بد باهامه

يه حس بد بد

منتظر يه اتفاق بد

منتظر يه خبر بد

 

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوچک کويری

((تیره شدباطنم از گردش ايام ولی گر نگهداری از اين فتنه اشرار تويی))

م.فنا

کليه حقوق مادی و معنوی درس خوندنتو من به عهده ميگيرم . خب ديگه ؟ نبود ؟ ميخوام فردا برم قزوين ها !

تو شاهدخت قلابی هستي

جريان پروفايل ۳۶۰ چيه ؟ هر چی دری وری ميخوای مينويسی ؟؟؟؟ میخوام خوبی هایی که به من کردی . تقلب هایی که به من رسوندی رو با بدی برات جبران کنم .. تا بفهمی خوب بودن خیلی بده ..... یادته سر امتحان شماره ۷ ... به من رسوندی اما تا خودت اومدی بنویسی حالت بد شد و رفتی خونه ..... من قبول شدم که حقم نبود اما تو رفتی ........ میخوام بگم دفترت پیش من جا مونده ..... ميدونی اون روز که اشکت رو ديدم که يواشکی داشتی مينوشتی و کسی تو اون اتاق نبود .. دلم ميخواست به همه بگم که توی مغرور ... توی که هميشه همه چيز تو تو خودت ميريزی .. داری زار زار گريه ميکنی ...... ميخواستم به همه بگم که توی آخر ادعا هم داری گريه ميکنی ... اره ه ه ه .. بدونید این شاهدخت شما ..... خیلی حساسه .... خیلی زود رنجه ...... شاهدخت .............................. تو دیگه شاهدخت نیستی ..... ما میخوایم بهت بگیم تا وقتی انقد ضعیفی ننویس .... میتونی از وب لاگت دل بکنی یا نه ؟؟؟؟؟؟ دوس ندارم بنویسی .....

احسان

تو حالت بهتره خانومی ؟ چطوريايی ؟ در جواب اين کامنت پايينی هم می خوام بگم من دوس دارم بنويسی . اوم ! منتظرتم ...

ستوده

نظرت راجع به نوشته ی <تو شاهدخت قلابی هستي> چيه!؟... ... ولش کن. بيا يه سيگار روشن کنيم و تا وقتی که تموم بشه نيگاش کنيم.

گلنسا

شما ميدونيد معنی حساس چيه؟؟؟ ما ميدونيم که اين شاهدختِ ما (راستش هیوا رو نمیدونم!) خيلی حساس و زودرنجه، از همون اولش میدونستیم.... میتونی دل بکنی شاهدخت،‌ واقعا میتونی؟؟؟؟ من دوست دارم که بنویسی.....

شاهدخت

<تو شاهدخت قلابی هستی > یا بذار اسمت رو بگم ...صبورا جون : ۱.من ميلم رو گذاشتم اين کنار تا هر کی هر کار خصوصی داره بهم ميل بزنه.... ۲. من هر کاری واست کردم رو حساب دوستیم باهات انجام دادم چون من دوس دارم همیشه واسه دوستام بهترین دوست باشم .. ۳. دوستت دارم چون هر چی تو من میبینی تو خودتم هست .. همون غرور لعنتی .... همون زود رنجی ... همون حساس بودن .. اگه این چیزای یکه میگم نبودی هیچ وقت به وب لاگم نمیومدی ....یا حتی واسم وقت نمیذاشتی تا چند پاراگراف واسم بنویسی ... ۴. دفترم هم پیشت یادگار بمونه ۵. نميتونم دل بکنم ... اين وب لاگ يه دوست سه ساله است برای من .. که هر روز با فکر و يادش زندگی ميکنم .... هر روز با عشق بهش کامپيوترم رو روشن ميکنم ............... ۶. ...............

شاهدخت

ستوده ... سيگار رو روشن کن ...... ميخوام ببينم دوداش اخر کجا ميره .. وقتی ميخواد تموم شه چه شکلی ميشه .؟؟؟؟ ميخوام نگاش کنم و سوختنش رو ببينم .... ....

م.فنا

سلام شاخی جون ! من که از اين نوشته های کوتاهت مخصوصا اون قسمتش که با ستوده سيگار به آسمون پرتاب ميکنين خوشم مياد . در مورد اصل يا قلابی بودن هم من تا چيزی رو گاز نگيرم متوجه نميشم چی به چيه !!