../

چند شب پيش وقتی خسته از خونه تکونی عيد …<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اومدی نشستی پيشم ،وقتی خواستم پشتتو بمالم ديدم  ... ترسيدم

انگار به دوش کشيدن 45سال زندگي ،

و به دوش کشيدن غم 2 تا بچه قد ونيم قد تو رو تو زمين فرو برده ، خم کرده و شکونده...

دلم گرفت...

حتی ترسيدم با دستام  ماساژت بدم ،مبادا بشکنی!

کاش ميتونستم تمام اين حرفارو به خودت بگم ...

حيف که هيچوقت کاری غير از دلقک بازی بلد نبودم ...

کاش ميتونستم دستتو ، پاتو ، اون شونه های صبورتو ، اون چشمای نگرون ات ببوسم و بگم:

مامان من دختر بدی برات بودم...

بيا تمام من مال تو

 بيا همه نگرانياتو روش خالی کنی ....

 

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيره

سلام. عذر مي خواهم به دليل تاخيري كه داشتم. پيشاپيش فرارسيدن عيد سعيد باستاني را به شما و خانواده محترمتان تبريك عرض نموده و آروزي توفيق روز افزون در پناه باريتعالي دارم. به اميد روزهاي سبز و با بركت

احسان

سلام مهربون . حالت خوبه ؟ اميدوارم . تو خونه ام منتظرتم . فعلا ...

بی نقاب

سلام؛شاهدختک!اينای که حافظ خان!به شما گفتن شماهم به من...يعنی چی...من نوفهمم!

بی نقاب

چه بی خوابم امشب..........................................................................................................

بی نفس

من کامنت گذاشتم دیروز ولی نمی دونم چرا نیستش - عزیز دیگه کامنت پاک می کنی - شوخی - پیشنهاد بی نقاب خوبه - راستی دروبینم هم پس گرفتم

چشم انتظار یار

به نام حضرت دوست .... آفتاب، کجا توان آن دارد که خويشتن را به پاي تو افکند و از شرم آب نشود؟ زمين، بدون حضور تو چگونه سر سبزي خواهد يافت؟ ماه، کي مي تواند در برابر رخساره ات دم از تجلي و زيبايي و دلپذيري بر آورد؟ سرو، چگونه مي تواند در مقابل بلنداي قامتت، سر بر افرازد؟ شمع، آيا بجز شاهدي بر جمال دلاراي توست؟ گل را آيا آن توان و شکيب هست که در پيشگاه تو به خود نمايي و دلبري بپردازد؟ پروانه را، مگر جز پرواي رؤيت روي محبوب جز ديدار روي زيباي تو عشق ديگري در سر است؟ بلبل سرمست جز نواي نام تو را بر زبان تواند داشت؟ اي حسن ناز فلک! تمامي خوبي! اي ماه روشن هستي! از پردة غيبت در آي تا نگاه سر سبزي و طراوت و زايندگي و نعمت را به کوهپايه هاي انساني و فراخناي جهاني نثار کند. سلام بزرگوار ...... بسیار استفاده بردم ..... عاشقان حضور پس از تاخیر طولانی به روز شد ...... موید و مهدوی ..... در پناه حضرت دوست ......

م.فنا

ياد هفته پيش افتادم که ساعت دو شب اومدم خونه وديدم مادرم هنوز منتظر منه که براش اسباب جا به جا کنم . وقتی به اون چشمای خسته اش نگاه ميکنم انگار ميخوام از جا کنده بشم .

ستوده

تيریپ غم و غصه است يا سر درگمی؟ ما رو رووووشن کن.

ستوده

امروز بدون اينکه از اين حرفا بزنم با کمکايی که به مامان کردم همه ی اينا رو بصورت قلمبه و در يک پکيج مناسب بهش تقديم کردم.

ستوده

خودنويس من جوهر عشق ندارد. من هم مثل خیلیای دیگه جوهر سردرگمی های خودم رو دارم. شايد وقتی يارو به منم گفت Game Over سردرگمی های منم تموم بشه.