image%20114hbb.JPG

عکس : مهسا

دستم به واژه ها و کلمه ها میرسه

اما نمی دونم چرا همشو یه هویی گم می كنم !

- پاییز نزدیکه و هوا میخواد سرد بشه .. منم با مهربونی واسه اون قلب خوشگلت پلیور میبافم .

- بدرخش ای الماس خوش تراش من

/ 27 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adatmikonim

va in hame man too in modat oomadam too bloget hich matne jadidi naboode bad alan tarikhe postet male 17 mordadee!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!jalalkhalegh

adatmikonim

baraye manam mibafii???????????:D

adatmikonim

ghorboonet beraam mercii az tabrikatet asheghetam:D

عباس

سلام ... تو معمولآ دستت به کسی که ميرسه يهو گمش می کنی مثله اين واژه هايی که گفتی... قولت يادت رفته! وقت کردی آپ کن

حسین

shine on you crazy diamond

ViLHooD

منتظر یه پست هيجان انگيز ازت هستم با عکسهای خاص خودت

سعيد

انگاری بافتن پليوره بد جوری مشغولت کرده!

رضا

سلام و درود بر شما و قلم توانمند و دانایتان باستحضار میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی ببا عنوان دوباره دستانمان پر از دعا میشود بسوی آسمون ...بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان و دعوت شده به ضیافتی به میزبانی خداوند متعال بروز شده است مثل همیشه منتظر قدوم سبز و نظرات ارزشمند شما هستم ...با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه دوستان و سروران گرامي از در گاه خداوند متعال ..در اين ماه پرفضيلت ...التماس دعا....... ديده بگشا اي به شهدِ مرگِ نوشينت رضا ديده بگشا بر عدم اي مستيِ هستي فزا ديده بگشا اي پس ازسوء القضا حسن القضا ديده بگشا ازكرم ، رنجورِ دردستان ، علي بحر ِمرواريدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علي ديده بگشا رنجِ انسان بين و سيلِ اشك وآه كبرِ پُستان بين و جامِ جهل و فرجامِ گناه تير و تركش ، خون وآتش ، خشمِ سركش ، بيمِ چاه ديده بگشا بر سِتم ، دراين فريبستان ، علي شمعِ شبهاي دژم ، ماهِ غريبستان ، علي ديده بگشا نقشِ انسان ماند باجامي تهي سوخت لاله ، مرد لِِِِِِيلي ، خشك شد

رضا

با سلام و درود فراوان و آرزوي قبولي طاعات و عبادات تمامي مومنان تا چند شب دیگر تمام فرشته و ملائک براي مشاعيت علي به زمين مي آيند..اشک چشمانت را به روسري فرشته ها سنجاق کن تا تمام دعاهاي تو به عرش خدا برده شود ...........التماس دعا ........................ در جهاني همه شور و همه شر ---------------- ها عَلِيٌ بَشَرٌ کَيفَ بَشَر کفن از گريه‌ي غسّال خجل --------------------- پيرهن از رخ وَصّال خجل شبروان مست ولاي تو علي ------------------ جان عالم به فداي تو علي پيشوايي که ز شوق ديدار -------------------- مي کند قاتل خود را بيدار ماه محراب عبوديت حق --------------------- سر به محراب عبادت منشق مي‌زندپس لب او کاسه‌ي شير ------------مي‌کند چشم اشارت به اسير چه اسيري که همان قاتل اوست ------ تو خدايي مگر اي دشمن دوست