پسرك تنها نشسته ......................

 

روي يك جدول بسته .... يك پسر بچه نشسته ..<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گل هاي سرخو گرفته لاي انگشت هاي بسته ..

گل فروش كوچك ما .. شبها زخمهاشو شمرده ..

همه ارزوهاشو باد دزده كوچه برده ....

اگرم با گشنگي هاش شب و تا صبح سر اورده .. سر رسيدن بهارو كسي يادش نياورده

 

اي خانوم گل

اي اقا گل

اولين بهار من گل ...

 

اي خانوم گل

اي اقا گل

اخرين بهار من گل

 

ادم ها تو فكر عيدن .. فكر يك ماهي سفيدن ..

اونا از تو خونه هاشون انگار هيچي نشنيدن

ديگه شب از راه رسيده .. غنچه غروب چيده

از پسر بچه خسته هيچ كس يك گل نخريده

پل عابر پياده اما جاي امن خوابه

روي لب اون پسر اما يك سوال بي جوابه ..

اي خدا!!!! اي خدا !!!! چرا نميشه؟؟؟؟؟؟؟ اين گلها يه لقمه نون شه!!!!

جاي خواب من رو ابرا روي بام  اسمون شه !!!!!

چرا سو سوي ستاره تو شب من نميمونه ؟؟؟ قدر اين گلهاي سرخو چرا هيچ كس نميدونه ؟؟؟؟؟؟

 

اي خانوم گل

 اي اقا گل

 اولين بهار من گل

 

اي خانوم گل

 اي اقا گل

اخرين بهار من گل ...

 

صبح شده .. اونور شيشه .. پسرك بيدار نميشه .. انگاري تمام عمرش توي خواب بوده هميشه

گلهاي مرده ي پر پر .. روي پل ريخته كنارش .. خيره موندن به خيابون اون چشاي بي قرارش ..

چشم بچه هاي كوچه اما بازم زير بارون ...توي مرخصي عيده اسمون اين  خيابون ...

چشم بچه هاي كوچه اما بازم زير بارون... كي ميشه از خواب بيدار شن ادم هاي اين خيابون .................................

 

 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يحيی!

اينی که گفتی راست بود؟

بی نقاب

م.فنا

هميشه دلم به حال خودم ميسوزه . توی يه شهر يهستم که همه ميخان احساسات به خرج بدن ولی رد پای اونا رو کاغذای سفيد دل دلتنگی ها هميشه موندگاره . ياد آدمايی ميافتم که هميشه دوست دارن به ديگرون کمک کنن ولی خب بسوزه پدر پول که بدجور خواستنيه . هيچ کس نميتونه ازش دل بکنه . چی ميشد برم . برم يه جايی که خودمم نفهمم انتهاش کجاست . اين چراغ هنوز دست منه . راه تاريکه . چشمها بسته ! دل روشنتر از تاريکی . اميد در پی آرزو!!!

رضا

با سلام و درود بر شما دوست عزيز وگرامي ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما بدين وسيله باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي در مورد عظمت و بزرگي حضرت زهرا (س) بروز شده است ..خوشحال ميشوم سربزنيد پس منتظر حضور گرم و قدومهاي سبز شما هستم ......در پناه حق ..................................... اي مه برج حيا و عصمت کبري .....بانوي حوران خلد حضرت زهرا .....در حرم عز و جاه شوکت شاءنت ... خادمه ات ساره است مريم صفا ....قبر تو مخفي قدر تو مجهول ...قدر تو نشناختند مردم دنيا .......يا حق ..... در ضمن لينک حقير مثل اينکه اينجا حذف شده ....ممنون

رضا

): پنجره ها را بسته اند / تا سکوت معصومانه نیاز را نشنوند/ پنجره ها را بسته اند/ تا نگاه بی گناه التماس را نبینند /پنجره ها را بسته اند مبادا قاصدکی از دریچه احساس به قصر حقیرانه باورهایشان حمله کند/پنجره ها را بسته اند و خود را پشت پرده های غرور پنهان کرده اند مبادا نسیم حقیقت پایه های سست ارزوهایشان را در هم بریزد/کاش میدانستند مرگ ارام ارام از پنجره بسته زندگی عبور خواهد کرد و ان روز تنها تر از همیشه تسلیم خواهند شد/

عباس

با خوندن این پستت نمی دونم چرا نا خوداگاه ياد اين شعر افتادم :ژ پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

گودی

درود بسيار زيبا نوشته ای ... دلم به درد اومد بدرود

احسان

سلام جوجو ! من تو خونه گلنسا هم نتونستم جلو خودمو بگیرم . دست خودم نیست که . یهو میاد دیگه . آخه من از جوجه های توپولوی طلایی خیلی خوشم میاد . ازشون دوستم میاد . چطوریای ؟ خوش می گذره ؟ تو این مدت واقعا کار داشتم و اصلا نتونستم خونه هیچ کی برم . منو ببخش . واسه این پستت کامنت دادم . پس حالا فقط می گم قشنگ بود . منتظر آپای بعدیت و حضور مهربونت تو خونه خودت , کلبه حقیرانه اما پر مهر دوستی خودم هستم . مشتاق چت فعلا بابای ...

احسان

راستی عکستم از اون خوشگل مامانيای کودکانه اس ها . از همونايی که من ديوونه اشم . خوش باشی عزيزم . فعلا بای ...

گلنسا

شاهدختی کجايی بابا؟؟ چرا انقدر نيستی؟ خوندمش، نه یه بار .... حرفم نمیاد براش....