مرگ من

همه چيز واسم تار بود.چشمام رو باز كردم.گيج بودم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يه خورده در مورد اتفاقات ديشب فكر كردم يادم اومد يه دعواي حسابي با مامان و بابا كردم.

سر چي بود يادم نميومد .

اومدم تو اتاق و نشستم پاي كامپيوتر. اصلا يادم نميومد كي خوابم برده بود

ياد ساحره  افتادم كه فكر ميكردم بهترين دوست روي زمينه هفته پيش با هم دعوا كرديم

اونم هرچي فحش بلد بود بهم گفت

اصلا فكرش رو هم نميكردم كسي رو كه اينقدر دوسش داشتم اينجوري تو روم واسته

و هرچي از دهنش در اومد رو بهم بگه

به خاطر همين تو اين هفته حالم خيلي خراب بود.

اصلا حال بلند شدن نداشتم.

از يه طرف گشنه بودم از يه طرف هم دلم نميخواست برم آشپزخونه كه مامان رو ببينم.

نزديكاي ناهار بود بوي ناهار همه جاي خونه رو گرفته بود

خواستم چشمم رو ببندم كه يه دفعه در اتاقم باز شد مامان بود.

اومده بود از توي اتاقم چيزي برداره منم اصلا به روي خودم نيوردم و خودمو زدم به خواب.

مامان هم يه نگا به من انداخت

همين جوري كه با خودم كلنجار ميرفتم كه پاشم برم بيرون

صداي خواهرم رو شنيدم كه از هال صدام ميزد

خواستم بازم محل نذارم ديدم ديگه نميتونم تحمل بكنم گفتم بله ؟

ولي مثل اينكه صدامو نشنيده بود يه بار ديگه صدام زد داد زدم هاااااااااااان؟؟؟؟

ولي در كمال تعجب ديدم بازم داره صدام ميكنه

گفتم الان ميرم تو هال و حسابي حالشو ميگيرم

تو همين فكرا بودم كه ديدم اومد در اتاقمو باز كرد

پاشدم نشستم گفتم بله ؟؟

ديدم دوباره بدون اينكه بهم توجه كنه اومد و شروع كرد صدا كردن من

سرمو بر گردوندم

ديدم كه رو تخت خوابيدم

و اون داره هي منو تكون ميده

نميدونم چرا اصلا تعجب نكرده بودم

گفتم بي مزه حالا ناهار چي داريم

رنگش سفيد شده يه جيغ بلند كشيد و رفت.

و با مامان برگشت

خواستم داد و فرياد بكنم دلم به حال مامان سوخت گفتم معذرت ميخوام

گفتم مامان من اشتباه كردم .... گفتم مامان ببخشيد ....اما ...

اصلا بهم توجه نكرد

پتو رو زد كنار

يه دفعه هردوتاشون جيغ كشيدن

از جيغشون وحشت كردم

برگشتم خودمو ديدم

ولي چرا اين همه خون ازم رفته؟

رگ دستم هم پاره بود و يه تيكه خون اونجا لخته شده بود ....

خداي من... اون يعني كيه ؟ از كجا اومده؟؟؟ پس چرا انقد شبيه منه ؟؟؟

بابا اومد؛ اونم با چه حالي!

من هنوز گنگ بودم حس ميكردم يه اتفاق بدي افتاده ولي هرچي فكر ميكردم چيزي به خاطرم نميومد.

حالا اورژانس هم اومده بود  .

كي حالش بد شده بود؟

مامان هر چند دقيقه از هوش ميرفت

خونمون پر شده بود از همسايه ها.

حتي عشق منم اومده بودم!

يه گوشه تنها واستاده بود چشماش پر اشك بود هر چند ثانيه يه قطره سر ميخورد پايين و سريع اشكاشو پاك ميكرد

رفتم جلو و گفتم به به !  ساحره خانم چه عجب!  اون روز كه هرچي خواستي بهم گفتي رو يادت هست؟

به حرفام توجه نميكرد فقط زل زده بود به اتاق من.

حدس ميزدم جوابمو نده.

ديدم اون دو نفر كه از اورژانس اومده بودن يه بنده خدايي كه يه پارچه سفيد روش كشيده بودنو بردن.

نميدونم چرا ولي يه حسي بود كه داشت منو با اونا ميبرد همينطوري كه داشتم با اونا ميرفتم دلم به حال ساحره سوخت

يه شب گذشت

با خودم ميگفتم اين چه مسخره بازي هايي كه دارن سره من ميارن

/ 35 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلنسا

هيوا جان الان کامنتی رو که برای عباس گذاشته بودی خوندم يه خواهش کوچولو دارم يه توضيح بابت اينکه چه خبره؟؟ قضيه رفتن راسته؟؟؟.... حداقل برای من مهمه....

عباس

من شتری نديدم ... ديدم ؟؟؟ نهههههههههههههههههه(چشمک)............................................... بازم بابت همه چی ازت ممنونم ................... الآن احساس خيلی خوبی دارم ................. شاد و موفق باشی .

omid

سلام مثل هميشه زيبا و بی معنی بهت تبريک ميگم قوه تخيل خوبی داری اميدوارم که به نحو احسنت ازش استفاده کنی ارزومند ارزوهای تو اميد

گلنسا

آ قربون دخمل نازم برم.....یه احساس ملایم و نرم روی دلم نشسته که خیلی دوستش دارم ///// آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهيم///به يکديگر بار دگر دست دل و يگانگی ها بدهيم.... نميدونم چرا، ولی اومد ديگه.....شاد باشی عزيز.

بی نقاب

سلام.....می دونم دیر اومدم...گلایه ها باشه برای بعد...الان فقط اومدم بگم که عباس خیلی خوشحاله....بهترنیست ماهم تو جشن شادیش شرکت کنیم؟....پس وعده ی ما خونه آقا عباس،با هزار شاخه گل لبخند....

reza guitar

سلام . هيوا جان . خوب هستيد ؟ وبلاگم آپ ديته سر بزنيد خيلی خوشحالم می کنيد . موفق باشيد

بی نقاب

سلام؛تا من نپرسم شما کجایید،شماهم هیچی نگیـــــــد خـــــــــــــــــــــوب،.........حالا زود بیا خونه،...یعنی چی که دختر اینهمه دور از خونه باشه...اِهـــــــــــه...(جای خالی احسان که داره بیداد می کنه....تو دیگه نرو!)

عباس

با حرفای بی نقاب موافقم.............. چه معنی داره ؟؟؟

psYchO

خوب..............................................................حالت خيلی بد بوده نه؟