چای شور


 

اشکم گردِ گرد افتاد تو چایی

چایی شور شد

چایی بد شد

منم دیگه نخوردم

 

پ.ن:

-من خودمو میبینم

من خودمو میشنوم

من خودموفکر میکنم.

-راستی دیروز نه پریروز تولد شش سالگی اینجا بود . کسی نفهمید ولی ما دو تایی جشن گرفتیم

/ 5 نظر / 7 بازدید
سعید

سلام، چه عجب شاخی... بلاخره بعد از ماه ها از الکل دراومدی، هر چند شور یا تلخ ولی موندن و بودن قشنگه... تولدشم مبارک جفتتون و اونایی که دوسش دارن. خوش باشی و سلامت و البته شیرین...

سعید

اینو الان تو ایمیلم دیدم گفتم بذارم کنار چایی شورت یه کم با نمک (تر) بشه : يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت : - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟ ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت : چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟ مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟ مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گف

سعید

... مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟!! [نیشخند]

شزه

تولد شزه ام هست تولد خودتم هست چطوره منو تو شزه و شاهدخت جشن بگیریم؟