شاهدخت پژمرده

 

  شاهدخت به اندازه ی يک گلستان پاييزی پژمرده است ....

 

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

سلام.............. ولنتاین مبارک باشه .......... نبینم پژمرده بشی ... از میلهای زیباتم خیلی خیلی ممنونم ... امیدوارم همیشه عاشق بمونی ...

ستوده

آخی، چرا خانومم؟ نازش کن. نازشو بکش. براش قصه بگو. پسرک منم گاهی اوقات اینجوری میشه ولی زودی خوب می شه. تو هم به شاهدخت بگو زودی خوب شه. باشه!؟ عزيزم به تو هم تبريک می گم. به سختی تونستم اين کامنت رو بذارم. مدام قطع و وصل ميشم.

ستوده

عزيزکم نمیگم نگران نباش. ولی جای نگرانی نيست.

حامد(گریه های هرشب من)

هيوای عزيز منم متقابلا ولينتاين رو بهت تبريک ميگم وخوشحالم که اومدی به وبلاگم...اميدوارم که اين رابطه حفظ بشه....راستی فقط دها ميکنم منظورت از نوشتت خودت نبوده باشی.

mehrdad

چرا؟....تا كفش هاي رفتنت جفت مي شوند.... غريب مي مانم ... وتنها وقتي گريه اي گمان نمي برم در تو... من سبز مي مانم ... كه نيلوفرانه دوستت مي دارم... نه مانند مردماني كه دوست داشتن را... به عادتي كه ارث بر ده اند ... با طعم غريزه نشخوار مي كنند.... من درست مثل خودم.... هنوز و هميشه دوستت مي دارم *****ای مهربان برای من چراغ بياور...

سارا

چی شده عزیزم! زندگی سوختن و ساخت است! بی سبب تجربه آموختن است! ناراحت نباش. منتظرت هستم. یه داستان کوتاه برات دارم.

ستوده

نشد که بشه! لپمو تا بیست و نهم نگه می دارم. نگی نگفتیا؟