او

 

او همه قدرتش را در چشم هایش ریخته بود که سیر نگاه کند،

مثل سوزن مرا به جایی در فضا دوخته بود که نمی توانستم تکان بخورم .

/ 4 نظر / 6 بازدید

[گل]

م.فنا

او همه راز جهان ریخته در چشم سیاهش من همه محو تماشای نگاهش دیگه از میخ کردن و شدنش چیزی یادم نیست !